درسنامه آموزشی فیزیک (3) دوازدهم علوم ریاضی
فصل پنجم: اثر فوتوالکتریک و فوتون
تا دهههای پایانی قرن نوزدهم، بیشتر حوزههای فیزیک، از جمله مکانیک نیوتونی، ترمودینامیک و نظریهٔ الکترومغناطیس ماکسول که امروزه با نام فیزیک کلاسیک از آنها یاد میشود به صورتبندی نهایی خود رسیده بود و به نظر میرسید که در توصیف گسترهٔ وسیعی از پدیدههای فیزیکی کاملاً موفقاند. با این حال در آن سالها، پدیدههایی مشاهده و آزمایشهایی انجام شد که تبیین کامل و درست آنها با نظریههای فیزیک کلاسیک ممکن نبود و سبب تغییرات بنیادی در دیدگاه فیزیکدانان نسبت به توضیح رفتار برخی از پدیدههای فیزیکی شد. به طوری که در سه دههٔ آغازین قرن بیستم، نتایج این تلاشها به نظریهٔ نسبیت خاص (مربوط به مطالعهٔ پدیدهها در تندیهاى بسیار زیاد و قابل مقایسه با تندی نور)، نظریهٔ نسبیت عام (مربوط به مطالعهٔ هندسهٔ فضا - زمان و گرانش) و نظریهٔ کوانتومی (مربوط به مطالعهٔ پدیدهها در مقیاسهاى بسیار کوچک، مانند اتمها و ذرههاى سازندهٔ آنها) منجر شد که امروزه به آن فیزیک جدید میگویند. اندکی پس از ظهور این نظریهها، شاخههای دیگری مانند فیزیک هستهای، فیزیک ذرات بنیادی و کیهان شناسی به تدریج به وجود آمدند.
در این فصل ضمن معرفى و بررسى برخى از پدیدهها مانند اثر فوتوالکتریک و طیف خطی گسیلی و جذبی از گازهای اتمی که با فیزیک کلاسیک قابل توجیه نبودند، به معرفى الگوهای اتمی مىپردازیم. در پایان نیز با لیزر و مبانی فیزیکی آن آشنا خواهیم شد.
1-5 اثر فوتوالکتریک و فوتون
اگر بر کلاهک برق نمایی با بار منفی، نور فرابنفشی تابیده شود، مشاهده میشود که انحراف ورقههای آن کاهش مییابد (شکل 5-1 الف) در حالی که با تابش نور مرئی، تغییری در انحراف ورقههای برق نما رخ نمیدهد (شکل 5-1 ب).
چرا این پدیده اتفاق میافتد؟ آزمایش نشان میدهد وقتی نوری با بسامد مناسب مانند نور فرابنفش به سطحی فلزی بتابد الکترونهایی از آن گسیل میشوند (شکل 5 -2). این پدیدهٔ فیزیکی را، اثر فوتوالکتریک و الکترونهای جدا شده از سطح فلز را فوتوالکترون مىنامند.
براى بررسى اثر فوتوالکتریک، طرح آزمایش سادهای در شکل 5-3 نشان داده شده است. در این دستگاه صفحهٔ فلزى هدف $T$ و جمع کنندهٔ فلزی $C$ درون یک محفظهٔ شیشهای خلأ قرار دارند که از بیرون به یک گالوانومتر (آمپرسنج حساس) متصل شدهاند. نور تکفام (تک بسامد) با بسامد به قدر کافی بالا بر صفحهٔ $T$ فرود میآید و فوتوالکترونها را آزاد میکند. این فوتوالکترونها به جمع کنندهٔ $C$ میرسند و در نتیجه گالوانومتر که در مدار قرار دارد جریانی را آشکار میکند. با افزایش شدت این نور، گالوانومتر عدد بزرگتری را نشان میدهد، حال آنکه آزمایش نشان میدهد که اگر بسامد نور فرودی از مقدار معیّنی کمتر باشد، هر چقدر هم که شدت نور فرودی افزایش یابد این پدیده رخ نمیدهد و گالوانومتر عبور جریانی را نشان نمیدهد.
همان طور که در فصل 3 دیدیم نور، موجی الکترومغناطیسی است. بنابراین میتوان انتظار داشت هنگام برهم کنش موج الکترومغناطیسی (نور فرودی) با سطح فلز، میدان الکتریکی این موج، نیروی $\overrightarrow{F}=-e\overrightarrow{E}$ به الکترونهای فلز وارد کند و آنها را به نوسان وادارد. به این ترتیب، وقتی دامنهٔ نوسان برخی از الکترونها به قدر کافی بزرگ شود انرژی جنبشی لازم را برای جدا شدن از سطح فلز پیدا میکنند. بنا به این دیدگاه کلاسیکی، این پدیده باید با هر بسامدی رخ دهد در حالی که این نتیجه با تجربه سازگار نیست. یکی دیگر از پیامدهای نظریهٔ الکترومغناطیسی ماکسول این است که شدت نور با مربع دامنهٔ میدان الکتریکی موج الکترومغناطیسی متناسب است $(I\infty {{E}^{2}})$. به این ترتیب انتظار میرود به ازای یک بسامد معیّن، اگر شدت نور فرودی بر سطح فلز را افزایش دهیم باید الکترونها با انرژی جنبشی بیشتری از فلز خارج شوند، نتیجه ای که تجربه آن را تأیید نمیکند.
پس از نزدیک به 20 سال که تلاش بسیاری از دانشمندان برای توجیه اثر فوتوالکتریک به کمک مفاهیم و قانونهای فیزیک کلاسیک به نتیجه نرسیده بود در سال 1905 اینشتین توضیحی قانع کننده در مورد این اثر ارائه داد و جایزهٔ نوبل فیزیک سال 1921 میلادی را به خاطر تبیین آن دریافت کرد. اینشتین در نظریهٔ فوتوالکتریک خود با توجه به کارهای قبلی پلانک در زمینهٔ تابش گرمایی اجسام، فرض کرد که نور با بسامد $f$ را میتوان به صورت مجموعهای از بستههای انرژی در نظر گرفت. هر بستهٔ انرژی، که بعدها فوتون نامیده شد، دارای انرژیای است که از رابطه زیر به دست میآید:
(۱-۵) (انرژی فوتون) $E=hf$
در این رابطه $h$ ثابت پلانک نامیده میشود و به طور تجربی معلوم شده است که مقدار آن $h=6/63\times {{10}^{-34}}J.s$ است.
بنا بر نظر اینشتین، وقتی نوری تکفام بر سطح فلزی میتابد، هر فوتون صرفاً با یکی از الکترونهای فلز برهم کنش میکند. اگر فوتون انرژی کافی داشته باشد تا فرایند خارج کردن الکترون از فلز را انجام دهد، الکترون به طور آنی از آن گسیل میشود. در این صورت بخشی از انرژی فوتون صرف جدا کردن الکترون از فلز میشود و مابقی آن به انرژی جنبشی الکترون خارج شده تبدیل میشود.
این نظر اینشتین را میتوان به کمک قانون پایستگی انرژی به صورت زیر نوشت:
(۲-۵) (قانون پایستگی انرژی در اثر فوتو الکتریک) $hf=W+K$
که در آن $W$ کار (انرژی) لازم براى خارج کردن الکترونها از سطح یک فلز و $K$ انرژی جنبشی آنها پس از جدا شدن از سطح آن فلز است. از آنجا که برخى از الکترونها در فلز کمتر مقیدند، براى خارج کردن آنها از فلز کار کمترى لازم است. بنابراین اگر حداقل کار لازم براى خارج کردن الکترونها از سطح یک فلز خاص ${{W}_{0}}$ باشد، انرژی جنبشى سریعترین فوتوالکترونهاى گسیل شده از آن برابر خواهد بود با:
(۳-۵) (معادلهٔ فوتو الکتریک) ${{K}_{\max }}=hf-{{W}_{0}}$
${{W}_{0}}$ را تابع کار فلز مىنامند که به جنس فلز بستگی دارد و همان گونه که گفتیم، کمینه کار لازم براى خارج کردن یک الکترون از یک فلز معیّن است. در جدول 5-1 تابع کار چند فلز داده شده است.
***جدول
| جدول 5-1 تابع کار چند فلز | |
|---|---|
| فلز | ${{W}_{0}}(eV)$ |
| طلا | $5/20$ |
| کبالت | $5/01$ |
| نیکل | $4/90$ |
| مس | $4/70$ |
| نقره | $4/64$ |
| تنگستن | $4/52$ |
| آهن | $4/50$ |
| روی | $4/31$ |
اگر نمودار ${{K}_{\max }}$ برحسب $f$ را با توجه به معادلهٔ 5-3 رسم کنیم، به صورت خط راستی خواهد بود که محور افقی را در $f={{f}_{0}}$ قطع میکند (شکل 5-4).
وقتی بسامد نور فرودی بزرگتر از ${{f}_{0}}$ یا مساوی با آن باشد فوتونها میتوانند الکترونها را از فلز خارج کنند.
در این بسامد، که معمولاً بسامد آستانه نامیده میشود، الکترون بدون هیچ انرژیِ جنبشیای در آستانهٔ ترک فلز است. در این صورت با توجه به معادلهٔ 5-3، انرژی فوتون فرودی مساوی تابع کار فلز است و بسامد آستانه از رابطهٔ زیر به دست میآید:
(۴-۵) (بسامد آستانهٔ فوتو الکترونها) ${{f}_{0}}=\frac{{{W}_{0}}}{h}$
پرسش ۵-۱ (صفحهٔ ۱۱۸ کتاب درسی)
تابشی با بسامد معیّن باعث میشود تا فوتوالکترونهایی سطح فلز 1 را ترک کنند، ولی از سطح فلز 2 خارج نشوند. انرژی فوتونهای فرودی را با تابع کار فلزها مقایسه کنید.
چون در فلز اول اثر فوتوالکتریک رخ داده است، بسامد نور فرودی بر سطح فلز اول از بسامد آستانهٔ فوتوالکترونها بزرگتر است $({{f}_{1}} \gt {{f}_{{{0}_{1}}}})$ و طبق معادلهٔ ${{K}_{\max }}=hf-{{W}_{0}}$ میتوان نتیجه گرفت انرژی فوتونهای فرودی بر سطح فلز اول از تابع کار بزرگتر $(h{{f}_{{{0}_{1}}}} \gt {{W}_{{{0}_{1}}}})$، ولی در فلز دوم اثر فوتوالکتریک رخ نداده است. پس بسامد نور فرودی بر سطح فلز دوم از بسامد آستانهٔ فوتوالکترونها کوچکتر یا برابر آن است $({{f}_{2}}\le {{f}_{{{0}_{2}}}})$ و طبق معادلهٔ ${{K}_{\max }}=hf-{{W}_{0}}$ میتوان نتبجه گرفت انرژی فوتونهای فرودی بر سطح فلز دوم از تابع کار فلز کوچکتر یا مساوی با آن است. $(h{{f}_{{{0}_{2}}}} \lt {{W}_{{{0}_{2}}}})$
تمرین ۵-۱ (صفحهٔ ۱۲۰ کتاب درسی)
طول موج آستانه براى اثر فوتوالکتریک در یک فلز معیّن برابر $254nm$ است.
الف) تابع کار این فلز برحسب الکترون ولت چقدر است؟
نقشهٔ راه: به کمک رابطهٔ بسامد آستانه داریم:
${{f}_{0}}=\frac{{{W}_{0}}}{h}=\frac{c}{{{\lambda }_{0}}}\to {{W}_{0}}=\frac{124eV.nm}{254nm}=4/89eV$
ب) توضیح دهید که آیا اثر فوتوالکتریک به ازاى طول موجهای کوچکتر، مساوی یا بزرگتر از $254nm$ مشاهده خواهد شد.
اگر $\lambda \gt 254nm$ باشد، بسامد کمتر از بسامد آستانه شده و اثر فوتوالکتریک رخ نخواهد داد، زیرا انرژی فوتون مورد نظر کمتر از تابع کار خواهد شد. ولی به ازای $\lambda \lt 254nm$ انرژی فوتون از تابع کار بیشتر بوده و اثر فوتوالکتریک دیده میشود.
تمرین ۵-۲ (صفحهٔ ۱۲۰ کتاب درسی)
در پدیدهٔ فوتوالکتریک برای فلز روی،
الف) بلندترین طول موجى را پیدا کنید که سبب گسیل فوتوالکترونها مىشود.
نقشهٔ راه: طبق جدول (۵-۱) کتاب تابع کار برابر $4/31eV$ است، بلندترین طول موج برابر با طول موج آستانه است، یعنی:
${{W}_{0}}=h{{f}_{0}}=h\frac{c}{{{\lambda }_{0}}}\to {{\lambda }_{0}}=\frac{hc}{{{W}_{0}}}=\frac{1240eV.nm}{4/31eV}=287/7nm=2/87\times {{10}^{-7}}m$
ب) وقتى نوری با طول موج $220nm$ با سطح این فلز برهم کنش کند، بیشینه. تندی فوتوالکترونها چقدر است؟
گام اول: طبق ابتدا بیشینهٔ انرژی جنبشی فوتوالکترونهای گسیل شده را به دست میآوریم:
${{K}_{\max }}=hf-{{W}_{0}}=\frac{hc}{\lambda }-{{W}_{0}}=\frac{1240eV.nm}{220nm}-4/31=5/64-4/31\Rightarrow {{K}_{\max }}=1/33eV$
شکست مدل موج الکترومغناطیسی در توضیح برخی پدیدهها مانند اثر فوتوالکتریک به این معنی نیست که مدل موجی نور باید کنار گذاشته شود. ولی، باید متوجه باشیم که مدل موجی، تمام ویژگیهای نور را دربرندارد و به همین دلیل قادر نیست توجیه درستی از تمامی پدیدههای فیزیکی مرتبط با برهم کنش نور با ماده را ارائه کند.
